آتش نشانان شهید در کنار هم
شادی روح همه ی شهدا و امام شهدا صلوات
توکه ویلا داری سمت دماوند
توئی که طی شده عمرت تو دربند
توکه دائم سرت توی حسابه
بیاقیمت بده.... این لحظه ها چند؟؟؟
شهادت " کنعان سالم داوود العاشور" یکی از فرماندهان لشکر حضرت علی اکبر (ع) در نبردهای حاشیه شهر فلوجه واقع در استان الانبار عراق با موجی از واکنش ها مواجه شده است.
سالها گذشته است، هنوز کوچه پسکوچههای شهر گواهی میدهند که از این
خیابانها و کوچههای قریب، مردانی به پاخاستهاند که برای دفاع از انقلاب و
میهن خود بلا را به آغوش کشیدند و رفتند و روانه سرزمینهایی شدند که
سرنوشتی همچون کربلا داشت. سالها گذشته اما هنوز اسم آنهایی که جانشان را
شیرینتر از آرامش مردم کشورشان ندانستند زنده است. خونشان گرم است.
انگار هنوز میجوشد و به رگهای جاماندگان غیرت میبخشد. سالها گذشته...
به قدر 29 سال هجر و فراق و دوری. بیآنکه خبری از شهادت بیاید. بیآنکه
پیکردی برگردد. سالها گذشت و امروز مادری با قدرتی عجیب از صبوریاش
میگوید و بر مزار پسرش بوسه میزند. پسری که بعد از 29 سال گمنامی شناسایی
شده است.
شهید «عباس امیدی»، یکی دیگر از شهدای گمنام مدفون در باغ موزه دفاع مقدس و
ترویج فرهنگ مقاومت که هویت او از طریق DNA شناسایی شد، «عباس امیدی»
فرزند محمد، متولد سال 46 شهر مشهد است. او چهارمین فرزند از 9 فرزند
خانواده بود که از لشکر 77 ثامن الائمه خراسان به عنوان سرباز ارتش به
جبهههای جنگ اعزام شد. او در دومین اعزام خود در پنجوین، منطقه عملیاتی
والفجر 9 و در سن 19 سالگی به شهادت رسید. در چهارم فروردین ماه سال ۶۵
مفقود اعلام شد. اما پیکر مطهرش در سال ۹۰درعملیات تفحص کشف شد.
در 13سالگی چهار روز غیبتش چهارسال میگذشت
یادتان هست همه عین برادر بودند...
تاجر و کارگر انگار برابر بودند...؟
یادتان هست چه شوری همه جا برپا بود...
عجم و ترک و لر و کرد و عرب آنجابود...؟

- کلاس چهارم یادتونه؟؟؟
تو کتاب درسیمون یه پسر هلندی بود که
انگشتش رو گذاشته بود تو سوراخ تا سد خراب نشه...!!!
قهرمانی که با خاطره اش بزرگ شدیم.
- .. ﺧﺪﺍﻳﺎ ..
ﺍﺯ ﺑﺪ ﮐﺮﺩﻥ ﺁﺩﻣﻬﺎﻳﺖ ﺷﮑﺎﻳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺑﻪ ﺩﺭﮔﺎﻫﺖ ..
ﺍﻣﺎ ﺷﮑﺎﻳﺘﻢ ﺭﺍ ﭘﺲ ﻣﻴﮕﻴﺮﻡ ..
ﻣﻦ ﻧﻔﻬﻤﻴدم ..
ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﺑﺪﻱ ﺭﺍ ﺧﻠﻖ ﮐﺮﺩﻱ ﺗﺎ ﻫﺮ ﺯﻣﺎﻥ ﮐﻪ ﺩﻟﻢ ﮔﺮﻓﺖ ﺍﺯ ﺁﺩﻣﻬﺎﻳﺖ ؛ ..
ﻧﮕﺎﻫﻢ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﺪ .....
.. «شهید چمران» ..
- 🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
ﺩﺭﺩ ﺍﺳﺎﺭﺕ ﻭ ﺑﻌﺪ ﻟﺬﺕ ﺷﻬﺎﺩﺕ...
ﻋﺮﺍﻗﯿﻬﺎ ﺑﺮﺍ ﺗﻀﻌﯿﻒ ﺭﻭﺣﯿﻪ ﯼ ﻣﺎ ﻓﯿﻠﻤﺎﯼ ﺯﻧﻨﺪﻩ ﭘﺨﺶ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ😠
ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺑﻪ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥ ﺭﻭ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩ
ﻋﺮﺍﻗﯽ ﻫﺎ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﻭ ﺑﺮﺩﻧﺶ ﺑﯿﺮﻭﻥ
ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺍﺯﺵ ﺧﺒﺮ ﻧﺪﺍﺷﺖ ...
عده ای سرب وگلوله,عده ای ملیاردها.
هردوتا خوردند اما این کجا وآن کجا
این یکی از سوز ترکش آن یکی هم در سونا
هردو میسوزند اما این کجا وآن کجا

قانون اول: بارالها، اعتراف میکنم از اینکه قرآن را نشناختم و به قرآن عمل نکردم. حداقل روزی ده آیه قرآن را باید بخوانم. اگر روزی کوتاهی کردم و به هر دلیلی نتوانستم این ده آیه را بخوانم روز بعد باید حتماً یک جزء کامل بخوانم.(تاریخ اجرا 4 مرداد69)
قانون دوم: پروردگارا! اعتراف میکنم از اینکه نمازم را بی معنی خواندم و حواسم جای دیگری بود، در نتیجه دچار شک در نماز شدم. حداقل روزی دو رکعت نماز قضا باید بخوانم. اگر روزی به هر دلیلی نتوانستم این دو رکعت نماز را بخوانم، روز بعد باید نماز قضای یک 24 ساعت (17 رکعت) بخوانم.(تاریخ اجرا 11 مرداد 69)
قانون سوم: خدایا! اعتراف میکنم از اینکه مرگ را فراموش کردم و تعهد کردم مواظب اعمالم باشم ولی نشدم. حداقل هر شب قبل از خواب باید دو رکعت نماز تقرّب بخوانم. اگر به هر دلیلی نتوانستم این دو رکعت را بجا بیاورم روز بعد باید 20 ریال صدقه و 8 رکعت نماز قضا بجا بیاورم.(تاریخ اجرا 26 مرداد 69)
قانون چهارم: خدایا! اعتراف میکنم از اینکه شب با یاد تو نخوابیدم و بهر نماز شب هم بیدار نشدم. حداقل در هر هفته باید 2شب نماز شب بخوانم و بهتر است شبهای پنجشنبه و شب جمعه باشد. اگر به هر دلیلی نتوانستم شبی را بجا بیاورم باید بجای هر شب 50 ریال صدقه و11 رکعت تمام را بجا بیاورم .(تاریخ اجرا 16 شهریور 69)
قانون پنجم: خدایا! اعتراف میکنم از اینکه «خدا میبیند» را در همه کارهایم دخالت ندادم و برای عزیز کردن خودم کارکردم. حداقل در هر هفته باید دو صبح زیارت عاشورا و صبح جمعه باید سوره الرحمن را بخوانم. اگر به هر دلیلی نتوانستم زیارت عاشورا را بخوانم باید هفته بعد 4 صبح زیارت عاشورا و یک جزء قرآن بخوانم و اگر صبح جمعهای نتوانستم سوره الرحمن بخوانم باید قضای آن را در اولین فرصت به اضافه 2 حزب قرآن بخوانم.(تاریخ اجرا 13 مهر 69)